تبليغاتX
یادمان باشد اگر گل چیدیم ..........

یادمان باشد اگر گل چیدیم ..........

اي سرو زيباي چمن ازمن چرا رنجيده اي ( باورم نیست که خواننده شعرم باشی )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 11:0  توسط تنها بیابان گر   | 

دقايقي تو زندگي هستند كه دلت برا كسي اونقدر تنگ ميشه كه ميخواي اونو از تو رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 11:55  توسط تنها بیابان گر   | 

نامه

فراموشم نکن

انگشت شستتو بذار روي بند اول انگشت اشاره ات حالا نگاش کن چقدر کوچيکه دلم برات اونقدر شده

فداي تو .......... کوچولو

دلم براي سربه سر گذاشتنات تنگ شده اون صداي قشنگت

 شرمنده من تمام وقت درگير کلاس هستم دلم برات تنگ شده برام دعا کن زود دانشگاه قبول شم

سلام خوبي ايت جان

اگر بهترين دوستم نيستي لا اقل بهترين دشمنم باش اگر غمخوارم نيستي لا اقل بزرگترين غمم باش.هر چه هستي بهترين باش چون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند پس در بدترين خاطره هايم بهترين باش

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 17:48  توسط تنها بیابان گر   | 

ما که رفتيم ولي يادت باشه ديونه بوديم-

 واسه تو يه عمر اسير،تو کنج اين خونه بوديم- ما که

ما که رفتيم تو بمون با هر کي که دوسش داري-

 با اوني که پنهوني سر روي شونش ميذاري- ما

ماکه رفتيم ولي اين رسم وفاداري نبود-

 قصه چشماي تو واسه ما تکراري نبود-

ما که رفتيم حالا تو مي موني و عشق جديد-

سشمشئ ئ ۱۹

ميدونم چند روز ديگه ميشنوم جدا شديد-

ما که رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود-

 دل ما لايق اينکه بندازيش زمين نبود-

 ما که رفتيم تو بدان که ما رفتيم

ولي يادت باشه ديونه بوديم

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 18:53  توسط تنها بیابان گر   | 

دستهایم را در باغچه می کارم
سبز خواهد شد  می دانم , می دانم, می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم میاویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم
کوچه ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند,هنوز
با همان موهای درهم وگردن باریک و پاهای لاغر
به تبسم های معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را 
   باد با خود برد .....

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 23:20  توسط تنها بیابان گر   | 

امیدوارم که زندگیت مانند این آب همیشه جاری و زلال باشد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 22:53  توسط تنها بیابان گر   | 

تنهایی

از عشق دیگر سخن نمی گویم/ بوی گل را دیگر نمی جویم

چون از نگاه عاشقم ، تعبیر به غیر شد و آن که او را می پرستیدم غرورم را زیر پاهایش گذاشت

در تنها ترین تنهایی ام ، تنها کسم تنهای تنهایم گذاشت

الهی به حق طبیعت

       در تنهاترین تنهایی اش،  تنها کسش تنهای تنهایش گذارد 

مریم این یکی جمله رو بحساب تو نمی زارم

چون تو هنوز هم برایم باور نکردنی هستی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 22:49  توسط تنها بیابان گر   | 

تنهایی

از عشق دیگر سخن نمی گویم/ بوی گل را دیگر نمی جویم

چون از نگاه عاشقم ، تعبیر به غیر شد و آن که او را می پرستیدم غرورم را زیر پاهایش گذاشت

در تنها ترین تنهایی ام ، تنها کسم تنهای تنهایم گذاشت

الهی به حق طبیعت

       در تنهاترین تنهایی اش،  تنها کسش تنهای تنهایش گذارد 

مریم این یکی جمله رو بحساب تو نمی زارم

چون تو هنوز هم برایم باور نکردنی هستی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1384ساعت 22:49  توسط تنها بیابان گر   | 

من و تو

من . من هستم و تو . تو

من به دنيا نيامده ام كه براي تو زندگي كنم

و تو هم به دنيا نيامده اي كه براي من زندگي كني

ولي اگر در اين ميان يكديگر را پيدا كرديم

و فهميديم.... پس چه زيباست زندگي

تقديم به تو كه از همه بهتري

انسانها جديدترين حرفهايشان را وقتي مي زنند كه سكوت مي كنند

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 22:45  توسط تنها بیابان گر   | 

آموزه هاي راه زندگي

۱) هيچكس آنقدر غني نيست كه بدون لبخند باقي بماند .

۲) هر روز بگوييم امروز اولين روز از بقيه روزهاي زندگي من است .

۳) هميشه دشمنان خود را ببخشيد چيزي به اندازه بخشش آنها را ناراحت نمي كند .

۴) زندگي مته اي در حال حركت است اگر با آن حركت نكنيد خودتان را سوراخ ميكند .

۵) روشن ترين خانه چشمهاي توست " وقتي اميد مهمان قلبت باشد .

۶) لبهايي كه تبسم نمي فهمند . ترجمان دلهايي هستند كه تفاهم نمي فهمند .

۷) هميشه به دنبال كسي باشيد كه شما را محض تفاوتهايتان بخواهد .

۸) تبسم يك لحظه بيشتر پايدار نيست ولي گاه خاطره اش تا ابد باقي مي ماند .

۹) زنده بودن يعني رنج كشيدن اما براي رنج خويش معناي يافتن يعني ادمه هستي .

۱۰) دانش ما قطره اي است و جهالت ما درياي .....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 22:36  توسط تنها بیابان گر   | 

خدایا به هر که دوست می داری بیاموز که

عشق از زندگی کردن بهتر است

و به هر آنکه دوست تر می ذاری بچشان که

دوست داشتن از عشق هم برتر است

تقذیم به همه ی کسانی که معشوق خودشون رو فراموش کردن

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 16:44  توسط تنها بیابان گر   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 23:33  توسط تنها بیابان گر   | 

تا تو را دارم در این شهر غریب

از زمین  و آسمان   باک نیست

تا تو شادی های دنیای منی

زندگانی دیگرم غمناک نیست

از طرف پسر خاله عزیزم

داود طاهری

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 19:18  توسط تنها بیابان گر   | 

وقتی باران می بارد هر چقدر که توانستی از قطرات باران جمع کنی تو به همان اندازه       مرا            دوست داری              

  و من به اندازه آن قطره هایی تو را دوست دارم که نمی توانی جمع کنی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 18:31  توسط تنها بیابان گر   | 

سلام باز هم اومدم ولی این بار غمگین تر از همیشه آخه.................

سلام عزیزم  خیلی دلم  برات تنگ شده البته اگه باور کنی

        ولی دلم برای اون همه وعده که داده بودی  تنگه  برا صدات    برا خنده هات

برا گریه هات شاید هم برا دروغها ....... ولی نه تو هرگز به من دروغ نگفتی

امسال هم مثل سال گذشته تو ماه محرم به عشق امام حسین رفتم

ازش خواستم که تو رو دوباره بهم برگردونه   ازش خواستم همیشه سالم و موفق باشی  

             ازش خواستم   بهت بگه که من چقدر دلتنگتم

حالا ببینم آقامون امام حسین قربونش برم دل تو رو  بازم بهم بر میگردونه

همیشه دعات میکنم

همیشه

همیشه

دلم برات تنگه

زود برگرد

دلتنگتم                 به جان آقامون

دوست دارم هزار هزار

یادت نرهخ منتظر سلام دوبارت هستم

من الان اومدم خونه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 18:21  توسط تنها بیابان گر   | 

آنجا که نظر گاه دل درویش است

درویش خدا نیست خدا درویش است

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 10:37  توسط تنها بیابان گر   | 

حس عاشقي

شبي از من پرسيد با بي قراري

مرا دوست داري يا زندگيت را

گفتم زندگيم را

گريه كرد و رفت             ولي هرگز نفهميد كه او تمام زندگيم بود

تقديم به همه ي عاشقان كره خاكي

از طرف پسر دايي عزيزم

مسعود فرهادي

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 11:4  توسط تنها بیابان گر   | 

     عشق یعنی انتظار منتظر                                 عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

منتظرت  سلام دوباره تو هستم تا آخرین روز تا روزی که تو حتی فکرش رو هم نمی کنی

اینو از ته دلم میگم..............

زندگی زیباست برای هر کس

ولی برای من       بدون تو ...

هرگز زیبا نمی ماند

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 18:57  توسط تنها بیابان گر   | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 10:58  توسط تنها بیابان گر   | 

دنیای زیبایی

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 11:18  توسط تنها بیابان گر   | 

اگر مي داني در اين جهان كسي هست

كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند

وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،

مهم نيست كه او مال تو باشد ،

مهم اين است كه فقط باشد :

زندگي كند ، لذّت ببرد

و نفس بكشد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 10:56  توسط تنها بیابان گر   | 

 

دستانش را فشردم و با التماس گفتم نرو

او رفت و جای انگشتان گداخته اش

هنوز دستم را ميسوزاند...

هنوز صدای قلبش را در گوشم ميشنوم

هنوز بوی شيرين بدنش را حس می کنم

وهنوز هم در انتظارم ...

هنوز هم در باغچه ی سبز ارزوهايم

درخت عشق او را می پرورانم

وهنوز هم در انتظارم ...

وهنوز هم در انتظارم ...

 GotSmiley for FREE! Click Here

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 18:34  توسط تنها بیابان گر   | 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 18:27  توسط تنها بیابان گر   | 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 16:53  توسط تنها بیابان گر   | 

پل ارتباطی با من

katrina_irib@yahoo.com

tavoose_bakhtiari@yahoo.com

id}}} katrina_irib________ milva_irib

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 20:24  توسط تنها بیابان گر   | 

اگر مي داني کسي هست که

 با ديدنش رنگ رخسارت تغيير ميكند

و صداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد

مهم نيست كه او مال تو باشد، مهم اين است

كه فقط باشد زندگي كند، لذّت ببرد و نفس بكشد

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 20:10  توسط تنها بیابان گر   | 

سهم من بوسه گل نيست

            سهم من زخمه يه خاره

                                   سهم من كجا نسيمه؟

                                                           سهم من موج و غباره

                                                                              كسي در مه غمگينه هميشه

        

امشب تو را حس می کنم در سرزمین باد ها

محو نگاهت می شوم تو کیستی ای آشنا

ای آشنا امشب چرا شعرم غریبی می کند

با هر که غیر از یاد تو نا آشنائی می کند

در عصر بی اصل و نصب،مبهوت افکار توام

باور کن ای آبی ترین بهر تو من جان میدهم

تو در نگاه تلخ من نقش خدا را داشتی

گلهای زیبا را تو در گلدان فکرم کاشتی

در خلوت زردم تو را با عشق سودا می کنم

تصویر خوبیها توئی حیران منم،حیران منم

تقدیر را در گوشه ای از زندگی ام باختم

با یاد چشم سبز تو ، با درد غربت ساختم

ای کاش من هم مثل تو محو تماشا میشدم

یا مثل فکر آبی ات همرنگ دریا می شدم

در وحشت تاریک شب گر چه تو را گم کرده ام

بی هیچ غل و غش ، تو را امشب ترنم می کنم

برهیبت نورانی ات گلها تبسم می کنند

آینه ها در چشم تو خورشید را گم می کنند


 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 20:3  توسط تنها بیابان گر   | 

مریم گوش کن

بی تو اينجاپرندهاخوابند        چشمهايم هميشه پرآبند

همون بهتر که ساکت باشه اين دل

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 16:49  توسط تنها بیابان گر   | 

دراين زمانه بی های وهوی لال پرست

 

خوشا به حال کلاغان قيل و قال پرست

هنوزم زنده ام و زنده بودنم خاريست.....

در چشم خودم

ساعت

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 16:45  توسط تنها بیابان گر   | 

گاهی دلم تنگ می شود برای خودم و سایه ای که ندارم، برای خاطره هایی که فراموش کردم، برای شعر هایی که نخواندم وبرای خواب هايی که نديدم،ديروقت شده و باز من اين سو دلتنگم.                   

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 16:42  توسط تنها بیابان گر   |